**این نامه را مرحوم مجلسی در بحارالانوار و مرحوم حاج شیخ عباس قمی دربیت الاحزان اورده است**

عمر نامه ای برای معاویه نوشت و چگونگی برخورد خود با فاطمه(س)را چنین بیان کرد:

...به فاطمه که پشت در بود گفتم اگر علی از خانه برای بیعت بیرون نیاید هیزم فراوانی به اینجا می اورم و آتشی می افروزم و خانه و اهلش را می سوزانم و علی را برای بیعت به سوی مسجد می کشانم
  فاطمه گفت ای دشمن خدا و ای دشمن رسول خدا و ای دشمن امیرالمومنان
و هماندم دو دستش را از در بیرون آورد که مرا از ورود به خانه باز دارد من او را دور نموده و با شدت در را فشار دادم و با تازیانه بر دستهای او زدم تا در را رها کند .از شدت درد تازیانه .ناله کرد و گریست گریه و ناله اش آنچنان جانسوز بود که نزدیک بود دلم نرم شود و از آنجا منصرف شوم و برگردم .بیاد کینه های علی و حرص او در ریختن خون بزرگان قریش(مشرکان)افتادم با پای خودم لگد بر در زدم صدای ناله ی فاطمه را شنیدم که گمان کردم این ناله مدینه را زیر و رو نمود
در آن حال فاطمه می گفت:ای پدرجان.ای رسول خدا .با حبیبه و دختر توچنین رفتار میشود آه ای فضه !بیا و مرا دریاب که سوگند بخدا فرزندم که در رحم من بود کشته شد
من دریافتم که فاطمه بر اثر درد شدید مخاض به دیوار(پشت در)تکیه داده است .درب خانه را باشدت فشار دادم درباز شد وقتی که وارد خانه شدم فاطمه با همان حال روبروی من ایستاد .ولی شدت خشم من مرا به گونه ایی کرده بود که گویی پرده ای در برابر چشمم افتاده است .چنان سیلی روی روپوش به صورت فاطمه زدم که به زمین افتاد و.....


اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ